اولین سالگرد تولد
یکسال گذشت
به رسم سالهای بی برگشت گذشته
به نیامدن همیشه ی لحظه هایمان قسم
ناب ترین تقویم را تو ساختی که لحظه هایم به پایت نمی رسند
لحظه ای در صبح چهارشنبه ی پاییز, که طلایی ترین بهار طلوع کرد.دختری از تبار مهر و مهربانی خلق شد..در شهر زنبق و رازقی متولد شدند
لحظه هایی که قد کشیدی و پروانه ی نگاهمان در حوالی فانوس تو پرسه میزد
لحظه هایم را نمیفروشم..لحظه هایی که مهربانی آموختیم
حالا
تو هستی و وزن موازی خنده هایت ...من ماندم و خاطرات خسته و خیسم
تو هستی و اشک هایی که در آغوش من گم می شود..من ماندم و ناباوری های مادربودنم
تو که شاهراه ستاره ها را نشانه خواهی رفت
و من که رویاهایم را از تو مراد خواهم گرفت
لحظه هایم را نمی فروشم
حتی اگر زءوس , اولمپ را ببخشد.ازین شراب اساطیری ام جامی نمی بخشم
در آخر
به قافیه ی زوایای گریه هایم ..از خدا میخواهم بی واسطه
عشق و عود و عسل را به تو ارمغان دهد
مهرماه 1392

ریزنوشت:
میخواهم برایت شیرین بنویسم..تلخ میشود
ببخش مرا
حالا که کسی آشنا تر از تو نمی یابم
مدام چشمهای بی گناهت را با بغض و باران عادت داده ام
باید به طراوت بهاری که گذشت سفر کنم.

آرامگاه فروسی:بزرگ آیینه دار فرهنگ و زبان


اولین سالگرد تولد 
